مرتضى راوندى

393

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

علت فوق طبيعى رواج مىيابد و سپس علت فوق طبيعى به صورت علت دينى محض يعنى در ارادهء متشخص ( خدا ) درمىآيد . شايد آميختگى فلسفهء ايران با دين نيز به همين دليل باشد . بنا به جهان‌بينى سبزوارى ، عقل دو وجه دارد : 1 . عقل نظرى ، كه موضوع آن فلسفه و رياضيات است . 2 . عقل عملى كه موضوع آن فن تدبير منزل و فن سياست و جز اينهاست . فلسفه ، شناختى است دربارهء آغاز و انجام اشياء و نفس ، و نيز قانون خدا كه همانا دين است ، براى آنكه اصل اشياء را فهم كنيم ، بايد نمودهاى گوناگون جهان را مورد تحليل دقيق قرار دهيم ، چنين تحليلى به ما نشان مىدهد كه سه اصل اولى وجود دارند : 1 . وجود يا بود يا نور ، 2 . ماهيت يا نمود يا ظل ، 3 . عدم يا نابود يا ظلمت . . . . سبزوارى در موضوع روانشناسى اساسا از ابن سينا پيروى كرد ، ولى روانشناسى او كاملتر و منظم‌تر از روانشناسى ابن سيناست و انواع نفس را چنين طبقه‌بندى كرده است : نفس : الف نفس سماوى . ب : نفس ارضى : كه از زمين نشأت مىگيرد مانند : 1 . نفس نباتى ، 2 . نفس حيوانى ، 3 . نفس انسانى . قواى نفس نباتى عبارتند از : 1 . قوه غاذيه « 1 » براى بقاء فرد ، 2 . قوه ناميه « 2 » براى كمال فرد ، 3 . قوهء مولده « 3 » براى بقاء نوع . قواى نفس حيوانى عبارتست از : 1 . حواس ظاهرى ، 2 . حواس باطنى ، 3 . قدرت تحرك . . . « 4 » حركت در جوهر صدر المتألهين در سيصد سال پيش ، همان موقعى كه دكارت راه جديدى در علم ، به روى دنيا باز مىكرد ، همان زمانى كه نهصد سال بود ، فلاسفه اسلام ، فلسفه ارسطو را مانند وحى آسمانى مىدانستند ، همان هنگامى كه بنيان فلسفهء مشاء كه روى استدلالات عقلى قرار داشت ، هنوز مانند كوه پولادين پابرجا و استوار بود . . . ، درهمان موقع ، صدر المتالهين . . بر خلاف ارسطو ، فارابى و بوعلى قيام كرد . . . فلسفهء مشاء ، يعنى فلسفهء ارسطو و ابن سينا ، را كاملا فراگرفت و در فلسفهء اشراق بصيرت كامل به دست آورد . . . و گفت : « جوهر عالم طبيعت ، دايما در حركت و تغيير و

--> ( 1 ) . نيروى تغذيه ( 2 ) . نيروى بالنده و نموّكننده ( 3 ) . نيروى توليد مثل ( 4 ) . سير فلسفه در ايران ، اقبال لاهورى ، ترجمه آريان‌پور ، ص 122 به بعد .